نوشته شده در تاریخ 1388/09/20 توسط پریا ...
| نظرات ()
هنوز بیدارم و خوابم نمیاد برم بخوابم شاید خواب رفتم
نوشته شده در تاریخ 1388/09/19 توسط پریا ...
| نظرات ()
نوشته شده در تاریخ 1388/09/19 توسط پریا ...
| نظرات ()
نوشته شده در تاریخ 1388/09/19 توسط پریا ...
| نظرات ()
خواااااااااااااااااابم میاد این صادق کچل نه صبح گذاشت بخوابم نه الان
نوشته شده در تاریخ 1388/09/19 توسط پریا ...
| نظرات ()
چند وقت میشود عشق در دلم قدم نمیزند! هیچكس، دست بر دلم نمیزند
نوشته شده در تاریخ 1388/09/19 توسط پریا ...
| نظرات ()
کی حال داره درس بخونه آخه؟ امروز قرار بود برم کتابخونه مثلا
نوشته شده در تاریخ 1388/09/18 توسط پریا ...
| نظرات ()
سر سنگینی؟ عیبی ندارد...
بهتر از آن است که روزی 1000 بار
تاکید کنی
سرنوشت او برایت مهمتر از من است.
نوشته شده در تاریخ 1388/09/18 توسط پریا ...
| نظرات ()
سر کلاس حسابداری برق رفت من مونده بودم و 7 تا پسر استادم تعطیل نمی کرد که با چراغ قوه گوشیش درس می داد
نوشته شده در تاریخ 1388/09/18 توسط پریا ...
| نظرات ()
- تنها بنایی که اگر بلرزد، محکم تر می شود، دل است!دلِ آدمی زاد. باید مثلِ انار چلاندش، تا شیره اش در بیاید...حکما شیره اش هم مطبوعه؟نقل از کتاب منِ او
نوشته شده در تاریخ 1388/09/18 توسط پریا ...
| نظرات ()
کاش با جمع کردن کامپیوتر درس خون میشد
نوشته شده در تاریخ 1388/09/18 توسط پریا ...
| نظرات ()
آنالیز 2 رو دو در کردم به سلامتی
و
دانشگاه نرفتم
چه کاریه
نوشته شده در تاریخ 1388/09/18 توسط پریا ...
| نظرات ()
برداشتند چادری که برای روز فرار خودشون دوخته بودند و کیپ تن خودشون بود تنت کردند
روزی با همین چادر فراری می شوند
نوشته شده در تاریخ 1388/09/17 توسط پریا ...
| نظرات ()
امروز از سر درد و تهوع مردم
فکر کنم مسموم شدم
نوشته شده در تاریخ 1388/09/17 توسط پریا ...
| نظرات ()
نوشته شده در تاریخ 1388/09/17 توسط پریا ...
| نظرات ()
سینه ام داره می سوزه
نوشته شده در تاریخ 1388/09/17 توسط پریا ...
| نظرات ()
کلاس مفرحی داریم همه کار می کنیم جز درس گوش دادن از نقطه بازی و اسم فامیل بگیر تا حرفای بد امروز افسانه معده اش درد می کرد
نوشته شده در تاریخ 1388/09/16 توسط پریا ...
| نظرات ()
له تِ قا، ما،بَررَه
له طِ با،تِش یَ لا وِ
(هرکی تونس اینو بخونه )
نوشته شده در تاریخ 1388/09/16 توسط پریا ...
| نظرات ()
امروز همه جای ایران سبز بود به جز شهر من شهری که زادگاه خاتمیه
نوشته شده در تاریخ 1388/09/16 توسط پریا ...
| نظرات ()
امروز سر کلاس ... مخ عزیزم ریخته شد تو فرغون
نوشته شده در تاریخ 1388/09/16 توسط پریا ...
| نظرات ()
فکر می کنی اینگونه
تنبیهم می کنی؟
نوشته شده در تاریخ 1388/09/15 توسط پریا ...
| نظرات ()
چشامو بستم تا نبینم
قلبت سهم کی داره می شه
چشاتو وا کن
تا ببینی قلبم بی تو آواره می شه
نوشته شده در تاریخ 1388/09/15 توسط پریا ...
| نظرات ()
می روم... می آیی
می آیم... می روی
نوشته شده در تاریخ 1388/09/15 توسط پریا ...
| نظرات ()
نه... گریه نکن هر قطره ی اشک تو پتکی است بر روان من
نوشته شده در تاریخ 1388/09/15 توسط پریا ...
| نظرات ()
جهان اگر زیباست
مجیز حضور مرا می گوید.
ابلها مردا
عدوی تو نیستم من
نوشته شده در تاریخ 1388/09/14 توسط پریا ...
| نظرات ()
آزادی اندیشه
با فیلترینگ
نمیشه
آزادی اندیشه
بی فیلترینگ
چی میشه؟
نوشته شده در تاریخ 1388/09/14 توسط پریا ...
| نظرات ()
به مادرم بگویید...دیگر پسر ندارد
نوشته شده در تاریخ 1388/09/14 توسط پریا ...
| نظرات ()
انقدر فیلتر کنید تا: . . . . فیلتر دونتون درآد
نوشته شده در تاریخ 1388/09/14 توسط پریا ...
| نظرات ()
نوشته شده در تاریخ 1388/09/14 توسط پریا ...
| نظرات ()
حضورت را نمی خواهند... تحمیل شو!!!
(تعداد کل صفحات:7)
...
4
5
6
7
|